سير تحول برنامه ريزي راهبردي
آنچه در پي مي آيد بخشي از مقاله «سير تحول نظريه هاي برنامه ريزي شهري» از مجموعه متون آموزشي «مفاهيم مطالعات شهري» است كه در سرويس مسائل راهبردي دفتر مطالعات ايسنا تدوين شده است.در طول دو سه دهه اخير در كشورهاي پيشرفته جهان، انواع ديدگاه ها، نظريه ها و پارادايم هاي جديد در عرصه شهرسازي مطرح شده است كه به احتمال زياد تحولات آتي برنامه ريزي و طراحي شهري جهان در راستاي آنها خواهد بود. مجموعه اين تحولات حاكي از آن است كه شهرسازي نمي تواند بر يك نظريه واحد و الگوي فراگير متكي باشد و شهرسازي فرامدرن بر تنوع، پويايي و انطباق پذيري با شرايط زماني و مكاني و ايجاد پيوند ميان تجارت جهاني و نيازهاي بومي استوار است. در اينجا به مهم ترين اين ديدگاه ها و گرايش ها اشاره مي شود.
برنامه ريزي فرآيندي
موضوع برنامه ريزي فرآيندي، نخستين بار در دهه 1970 در ضمن انتقاد از برنامه ريزي جامع و دفاع از برنامه ريزي راهبردي مطرح شد. رويكرد فرآيندي در واقع بر آن جنبه از برنامه ريزي راهبردي تاكيد مي ورزد كه برنامه ريزي تنها تهيه طرح و برنامه نيست، بلكه فرآيندي طولاني و مستمر است كه اهداف و انديشه ها را به مرحله اجرا درمي آورد و با ارزيابي نتايج به اصلاح آنها و تعريف اهداف جديد مي پردازد. در برنامه ريزي فرآيندي، اولاً پيوستگي و هماهنگي اقدامات مختلف در درازمدت، بر اساس سياست هاي عمومي در نظر گرفته مي شود و ثانياً برنامه هاي اجرايي در جريان عمل با شرايط و تغييرات حاصله هماهنگ و منطبق مي شود. از اين رو برنامه ريزي فرآيندي به كسب اطلاعات تازه و روحيه تحليل و تحقيق مداوم در روند برنامه ريزي و اجرا نياز دارد.
برنامه ريزي مشاركتي و دموكراتيك
برنامه ريزي دموكراتيك نيز نظريه يي است كه بر پايه اعتقاد به دموكراسي، كثرت گرايي و جامعه مدني استوار است. از اين ديدگاه، تصميم گيري درباره توسعه و عمران شهر يا منطقه، بايد توسط همه كساني انجام گيرد كه در آن موثر و ذي نفع هستند و بايد بر اساس عدالت، آزادي و حق انتخاب شهروندان استوار شود. تحقق اين امر بايد اختيارات برنامه ريزي و تصميم گيري بيش از پيش بر عهده نهادهاي اجتماعات محلي، نهادهاي غيرحكومتي (NGO)، شوراهاي محلي، گروه هاي كارشناسي و مانند اينها قرار گيرد.
برنامه ريزي گام به گام
با توجه به نقايص و مشكلات برنامه ريزي جامع و عقلي، يكي از نظريه هاي مربوط به اصلاح شيوه برنامه ريزي، نظريه يي است كه توسط چارلز ليندبلوم و ديگران به عنوان برنامه ريزي خردخرد و گام به گام مطرح شده است. مدافعان اين نظريه برخي به دليل مشكلات نظري برنامه ريزي، مثل معلوم بودن اهداف، راه ها و وسايل اين شيوه را تجويز مي كنند و برخي ديگر به دليل طرفداري از ليبراليسم اقتصادي و بازار آزاد، استفاده از اين شيوه را موافق با ليبراليسم مي دانند.به طوركلي در برنامه ريزي گام به گام توصيه مي شود به جاي تعيين برنامه ها و سياست هاي درازمدت، بهتر است اهداف برنامه در مقاطع زماني كوتاه مدت تعيين و در هر مرحله با توجه به تغييرات و شرايط، سياست هاي مناسب اتخاذ شود. به ويژه در موضوعات مشكل و پيچيده كه نمي توان تصوير روشني از آينده به دست آورد، تنها راه، توسل به اقدامات خردخرد و تدريجي است. به نظر ليندبلوم تصميم گيري در چنين شرايطي، نوعي پيشروي گام به گام است كه مي توان آن را خزيدن به سمت آينده و به سمت ناشناخته ها توصيف كرد.
برنامه ريزي حمايتي
برنامه ريزي حمايتي يا وكالتي ابتدا توسط پل ديودف در 1965 در امريكا مطرح شد. اين جريان در آغاز براي مبارزه با تبعيض نژادي در شهرهاي امريكا و دفاع از مردم فقير و محرومان شكل گرفت بنابراين نمي توان آن را به عنوان يك الگوي برنامه ريزي به حساب آورد. با وجود اين انديشه، برنامه ريزي حمايتي هم در درون حكومت و هم بيرون آن اشاعه پيدا كرد و نظر مديران و برنامه ريزان شهري را بيشتر از پيش به سمت وظايف اجتماعي و عدالت طلبي در توسعه و عمران جلب كرد. اين جريان همبستگي نزديكي با برنامه ريزي عدالت خواه دارد، كه به طور همزمان در جامعه امريكا مطرح شده است.
برنامه ريزي پاسخگو
شين مك كوئل در كتاب «نظريه هاي برنامه ريزي (1981) پس از نقد و ارزيابي نظريه هاي برنامه ريزي شهري، نظريه برنامه ريزي پاسخگو را به عنوان يك نظريه هنجاري و راهگشا براي آينده برنامه ريزي شهري مطرح ساخته است. منظور از برنامه ريزي پاسخگو اين است كه فرآيند تصميم سازي در برنامه ريزي بايد در برابر نيازهاي مردمي كه تحت تاثير اجراي برنامه ها قرار دارند، پاسخگو و مسوول باشد. بديهي است اين نوع برنامه ريزي بدون خواست و تمايل نيروهاي سياسي حاكم بر جامعه نمي تواند وجود داشته باشد. از اين نظر برنامه ريزي شهري، به ناگزير با ساختار و حقوق سياسي جامعه، نقش احزاب و دموكراسي، مشاركت مردم، نقش دولت مركزي و دولت هاي محلي و غيره ارتباط پيدا مي كند.
سير تحولات در كشورهاي پيشرفته
در نيمه اول قرن بيستم، در بيشتر كشورهاي پيشرفته سرمايه داري، اصولاً الگوي برنامه ريزي عقلاني و طرح هاي جامع، تفصيلي، به صورت هاي مختلف رواج و تسلط داشت. اما دهه 1960 يك نقطه عطف مهم در روند تحولات برنامه ريزي شهري و منطقه يي در جهان به شمار مي رود. به طور مثال در اواسط اين دهه الگوي «برنامه ريزي استراتژيك» در ايالات متحده امريكا رواج پيدا كرد. در سال 1967، قانون برنامه ريزي شهري در فرانسه به تصويب رسيد كه به جاي طرح هاي جامع، نظام جديدي از انواع طرح هاي توسعه و عمران را در دو سطح كلان و محلي به وجود آورد. در سال 1968، نظام طرح هاي ساختاري ـ محلي در انگلستان، بر اساس رويكرد سيستمي به مرحله اجرا درآمد. در كشور ژاپن نيز در سال 1968 قانون جديد برنامه ريزي شهري با رويكرد راهبردي جاي قانون 1919 را گرفت. با توجه به اين ملاحظات از دهه 1960 به بعد تقريباً در تمام كشورهاي پيشرفته جهان، مباني برنامه ريزي شهري و الگوي طرح هاي جامع تغيير اساسي پيدا كرد و به ويژه در دو دهه آخر قرن بيستم دامنه و عمق اين تغييرات بيشتر شد. از حدود دهه 1970 به تدريج اين تحولات به كشورهاي در حال توسعه نيز نفوذ يافت، به طوري كه امروزه به يك گرايش فراگير جهاني بدل شده است
منبع: روزنامه اعتماد
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 17:8 توسط سالاری -بستانی
|